تبليغاتX
استمرار خاطرات

استمرار خاطرات

 

مثل برگ‌ی که خون ِ آفتاب پاییزی

به مغزش نمی‌کشد

هوای سرگیجه دارم

مثل دلتنگی

مدام پیرهن عوض می‌کنم

ولی چرکین َم

دست َم را در جیب‌هایت فرو می‌کنم

و با قدم‌های تو

کوچه‌هایی را باز می‌سازم

که با تمام سکه‌های گنج‌های افسانه‌ای نیز

به نام ما سند نمی‌خورد

...

حالا که بازگشت

صدقه‌ی هیچ سفری نیست

می‌روم تا رفتن َت را

سیر تماشا کنم:

خداحافظ‌ی زیر زبان َم می‌گذارم

دست‌ی بر قلب َم

ماهرانه انگشت اشاره‌ی لمس شده‌ام را

در زیرسیگاری می‌تکانم

و این‌بار چهارپایه ‌را

محکم از زیر پای تردید

می‌کشم!...

 

+   یکشنبه دوم بهمن 1390  11:20   نا زی لا  | 

 

دیروز

شبیه میوه‌های نوبرانه

برق طراوت دارد هنوز.

دندان در گوشت خود فرو ‌بردم

امروز

وقتی با خیال بازگشت َت خندیدم!

 

+   پنجشنبه بیست و نهم دی 1390  21:47   نا زی لا  | 

 

این دستان ِ بارور

در شیار کدام نوازش ساخته‌اند

با سوزی که باروهای سکوت را آتش نزد؟

 

+   چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390  22:37   نا زی لا  | 

 

تنها عقوبت رفتن َت

تندخویی عقربه‌ها نیست

عقرب دمدمی مزاجی هست

که بین دیروز و امروز

گاهی نیش می‌زند

گاهی کنایه

با این حال کنار می‌آیم

اگر این عنکبوت پیر

قصد بایگانی پرده‌ها را نکند

وقتی صحنه صحنه‌ی دیروز

در ذهن من دیالوگ دارد هنوز!

 

+   یکشنبه هجدهم دی 1390  21:49   نا زی لا  | 

 

رنج‌ی از بودن

در سهم‌ی از بردن

همه‌اش به من رسید

که سرم به تن ِ سپردن زیادی می‌کرد

.

.

.

به بادش دادم

با دل‌ی که از زبان َم سرخ‌تر بود...

 

+   پنجشنبه پانزدهم دی 1390  0:21   نا زی لا  | 

 

هیچ سال‌ی

هیچ ماه‌ی

هیچ روزی

هیچ ساعت‌ی

تجدید چاپ نمی‌شود

لحظه‌نامه‌ی عمر ما را

سبزی‌فروش پیری در هم می‌پیچد

و به دست باد می‌دهد...

 

+   سه شنبه سیزدهم دی 1390  18:59   نا زی لا  | 

 

بوی زُهم خون

در رگ آرام می‌گیرد

در شیشه

خفه می‌شود

بر سنگفرش

شعر می‌گوید

...

بوی زُهم خون

مثل بوی زُهم ع ش ق

شامه را پر که می‌کند

دیگر حس نمی‌شود

برای همین عاشق‌ها و قصاب‌ها

همیشه کربو می‌شوند...

 

+   جمعه نهم دی 1390  14:19   نا زی لا  | 

 

ما شبیه بغض بودیم

وقتی سرگردان بود

نمی‌شکست

و فرو نمی‌ریخت

ما یکی بودیم

در وقفه‌ی نارس ِ پیش از اشک

 

+   پنجشنبه هشتم دی 1390  11:23   نا زی لا  | 

 

احساس را مسدود می‌کند

آنتالپی خودفریبی

قدرت تعقل را افزایش می‌دهد

 

+   یکشنبه چهارم دی 1390  0:39   نا زی لا  | 

 

لبخندی نکروزه

آنتروپی رو به افزایش دست‌هایی سرد:

لرز

.

.

.

بازده هیچ حقیقت‌ی صد درصد نیست!

 

+   یکشنبه چهارم دی 1390  0:34   نا زی لا 

 

تو چون نور گذشتی

سایه ای مورب شد

و از خود گریخت

 

+   چهارشنبه سی ام آذر 1390  23:26   نا زی لا  | 

 

نه کلمات دردی از من دوا می‌کنند

نه من با کلمات دردی را دوا می‌کنم

هزار زنده در خواب‌های من چشم می‌بندند

تا هزار مرده در دنیای من دهان بگشایند

چنین شوم

شعر من "سمفونی مرده‌گان" است.

 

پ.ن: به "آیدین"...

 

+   یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390  15:42   نا زی لا 

 

تیر و کمان را به دست دگران می‌دهد

و نگران پشت پرچین می‌ایستد

آخر

تماشای نشستن پرها بر خاک را دوست می‌دارد

تماشای شستن پرها در خون را بیشتر

پرواز را در موزه‌های زیرزمینی

در خورش‌خانه ی گردش ِ خاک‌زیان

استخوان می‌کند

و از سر می‌گیرد

چوپانی رمه ی گوسپندسان‌ی

که ضماد ِ نسیان

بر زخم‌گاه ِ بال دارند...

 

+   چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390  14:26   نا زی لا  | 

 

گاهی پنجره

درگاه اضطراری سقوط است

و دل‌بسته‌گی

پله‌کانی

که پاگرد به پاگرد

صدایت را

نفس‌بریده‌تر

بالا می‌کشد

تا در تقلای اوج

لب‌هایت ماهی‌وار

زنده‌گی را عجالتن فریاد

و مرگ را فراخوان کنند

 

چترت را باز کن

به دریا باز خواهی گشت

ماهی متوهم من!

 

+   شنبه نوزدهم آذر 1390  15:47   نا زی لا  | 

 

فردیت‌ی خدای‌گونه باید

تا بی‌تقدیری تو را معنا کند

سنگ ِ قبری یگانه

تا فردیت مرا!

 

+   پنجشنبه دهم آذر 1390  18:44   نا زی لا