|
تمام دلخوشی من بامی بود که روی سقف ِ نیلی رنگش بادبادک هایم را به پرواز می سپردم و گل های شورپسندی روی طارمی! ... دلی اگر افتاد، غروری اگر شکست، تقصیر کسی نبود! بام بلند بود و نردبام ها پوسیده... پ.ن:دیگر چه فرقی می کند شانه ای یا خلوت ِخانه ای برای گریستن؟
گناهِ ع ش ق پای من من که هبوط کنم تــــو تا بهشت گمشده صعود خواهی کرد. پ.ن: باور نکن آرامشم را دست که بسایی به پیچش ِ این لبخنده های گچی پوچ می شوند.
تو نیستی قله ها بی ضرباهنگ آوای تیشه ها پیر می شوند... نسیم تلخ می وزد خالی از عطر ِ شیرین گل های صحرایی ... تو نیستی زندگی تاجی است وارونه بر سر چلیپایی چوبین بر دوش نعلینی پاره،بی باره به راه بغض های بی چاره،اشک هایی سر به راه ... تو نیستی گیسوانی،سیم بر ِ دردند دست هایی،خون سردتر از سردند بازوان مهر،حلقه های بی نگین اند دو نیم شدن دل،تجسد اندوه،احیای مردگان شک معجزات واجب التمکین اند!!! ... تو نیستی بی تو از الف آغاز اندوه تا یای ِ انتهای ویرانی راهی نیست... آهی نیست... پ.ن:تـُنگ دستانم تـَنگ که می شود،ماهی تر می شوی تو:لغزنده تر...فرارتر...!
بی ربط/باربط نوشت:"آنها نمی دانند کسی که سر بر سینه ی معشوق اش می گذارد و می گرید،می تواند سر بر خاک سرزمین اش نیز بگذارد و بگرید."|نِزار قَبّانی|
فاصله پیرزن عبوسی است گوشش سنگین است و چشم اش بدهکار هیچ اشکی نیست فاصله پیرزن ترشرویی است نفس اش می رود دو قدم که با دل آدم راه می آید فاصله پیرزن عبوسی است فراموش کار است هی یادش می رود که یادها را کجا گذاشته و خاطره ها را توی کدام پستو پنهان کرده فاصله پیرزن ترشرویی است سرمایی است هی لرز می کند و همیشه ی خدا دارد یک پلیور خاکستری می بافد برای جاده ها که هر روز قد می کشند و بلندتر می شوند فاصله پیرزن عبوسی است ولی آفتاب لب بام نیست پای اش هم هیچ لب گور نیست سُر و مُر و سالم است عصا زنان طول و عرض حوصله ی مرا بالا و پایین می کند پ.ن:درسته دلم دریاست ماه من،ولی این همه جزر و مد خرابی به بار میاره ها!!!
|
![]()
خورشید Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 Links
دانه |